نقد و بررسی فیلم استیو| روایتی از رنج و مسئولیت با بازی کیلین مورفی

رویداد۲۴ | فیلم «استیو» پنجمین ساخته سینمایی تیم میلانتس، کارگردان بلژیکی، و دومین همکاری او با کیلین مورفی به شمار میآید؛ اثری درام و روانشناختی که اقتباسی آزاد از رمان «Shy» نوشته مکس پورتر است. این فیلم پس از موفقیت و توجه گستردهای که کیلین مورفی با «اوپنهایمر» تجربه کرد، بار دیگر نشان میدهد او علاقهای به تکرار مسیر ستارههای پرزرقوبرق هالیوود ندارد و ترجیح میدهد در پروژههایی کمهیاهو، اما تأملبرانگیز حضور پیدا کند. «استیو» نیز دقیقاً در همین مسیر قرار میگیرد؛ فیلمی که میکوشد به لایههای پنهان روان انسان، مسئولیت، گذشته و گناه بپردازد، هرچند این تلاش در تمام طول اثر یکدست و موفق از کار درنیامده است.
خلاصه داستان فیلم استیو
داستان «استیو» حول محور مردی به همین نام میچرخد که مدیریت مدرسهای خاص به نام استنتون وود را برعهده دارد؛ مدرسهای برای کودکانی که بهدلیل گذشتههای تلخ، رفتارهای پرخطر و طردشدگی اجتماعی، جایی در نظام آموزشی معمول ندارند. این مدرسه قرار است آخرین فرصت برای اصلاح و بازگرداندن آنها به زندگی عادی باشد. استیو در ظاهر مدیری آرام و مسئولیتپذیر است، اما گذشتهای تاریک دارد؛ سابقه اعتیاد به الکل و مشکلات روانی که هنوز سایهاش را از زندگی او کنار نکشیده است.

ورود یک گروه مستندساز به مدرسه، فشار روانی مضاعفی را بر استیو و کارکنان وارد میکند. حالا همه چیز زیر ذرهبین قرار گرفته؛ هم عملکرد مدرسه و هم زندگی شخصی مدیری که خودش بیش از هر کسی درگیر جنگی درونی است. نیمه نخست فیلم با تمرکز بر فضای پرتنش مدرسه، روابط دانشآموزان و دشواری کنترل این محیط پیش میرود، اما در ادامه روایت به شکلی محسوس مسیر خود را تغییر میدهد.
عوامل و بازیگران فیلم استیو
کارگردانی فیلم برعهده تیم میلانتس است؛ فیلمسازی که پیشتر نیز علاقهاش به روایتهای انسانی، مینیمال و تلخ را نشان داده بود. فیلمنامه «استیو» به درخواست مستقیم کیلین مورفی و توسط مکس پورتر، نویسنده رمان اصلی، نوشته شده است؛ نکتهای که نقش پررنگ مورفی در شکلگیری پروژه را نشان میدهد. او در این فیلم تنها بازیگر نقش اصلی نیست و بهعنوان تهیهکننده نیز حضور دارد؛ حضوری که یادآور رویکرد اخیرش در حمایت از داستانهای مستقل و کمتر دیدهشده است.
کیلین مورفی بار دیگر ثابت میکند چرا از او بهعنوان یکی از مهمترین بازیگران دو دهه اخیر سینما یاد میشود. او با همان منش آرام و کنترلشده همیشگی، شخصیتی چندلایه را به تصویر میکشد؛ مدیری که هم باید نقش تکیهگاه را برای دیگران ایفا کند و هم با زخمهای کهنه خودش دستوپنجه نرم میکند. دیگر بازیگران فیلم نیز در مجموع عملکرد قابل قبولی دارند و بهویژه در نیمه اول، به شکلگیری فضای باورپذیر مدرسه کمک میکنند.
نگاهی کلی به فیلم استیو
«استیو» در نیمه ابتدایی خود فیلمی منسجم، پرتنش و تأثیرگذار است. دوربین روی دست تیم میلانتس، فضای مستندگونهای ایجاد میکند که بهخوبی با داستان و محیط مدرسه همخوان است. تماشاگر بهتدریج با دانشآموزان، کارکنان و روابط پیچیده میان آنها آشنا میشود و احساس میکند با جهانی واقعی و ملموس روبهروست. در این بخش، فیلم موفق میشود فشار روانی موقعیت را به مخاطب منتقل کند و او را درگیر چالشهای استیو کند.
اما در نیمه دوم، فیلم دچار نوعی لغزش جدی میشود. تمرکز روایت بهطور ناگهانی از جمع دانشآموزان و فضای مدرسه برداشته میشود و داستان بیشتر حول یک کاراکتر خاص و رابطهاش با استیو میچرخد. این تغییر تمرکز، آنطور که باید پرداخت نشده و باعث میشود بسیاری از شخصیتهایی که در نیمه اول برای مخاطب اهمیت پیدا کردهاند، ناگهان رها شوند.
از سوی دیگر، ورود عناصر سورئال و صحنههای توهمی در نیمه دوم، تضادی آشکار با رئالیسم حاکم بر ابتدای فیلم ایجاد میکند. این بازیهای فرمی نهتنها به عمق روانی شخصیتها اضافه نمیکند، بلکه گاه حس تصنع و بیمنطقی را به اثر تحمیل میکند. حتی در صحنههای خلوت استیو، جایی که بازی مورفی میتوانست بار اصلی روایت را به دوش بکشد، فیلمساز به سراغ راهحلهای بصری کماثر میرود.
در مجموع، «استیو» فیلمی است با شروعی قوی و پایانی ناامیدکننده. اثری که اگرچه از حضور هنرمندانه کیلین مورفی بهره میبرد و در نیمه نخست نوید یک درام روانشناختی عمیق را میدهد، اما در ادامه انسجام خود را از دست میدهد. احترام به منش هنری مورفی و انتخابهای جسورانهاش قابل تحسین است، اما این احترام نباید مانع دیدن ضعفهای جدی فیلم شود. «استیو» بیش از آنکه یک اثر کامل باشد، یادآور این واقعیت است که حتی بهترین بازیگران هم همیشه ناجی یک فیلم نخواهند بود.


